نبض زمان آرام می تپد روزی کودکم خواهد آمد

زندگی

  زندگی آرام است مثل آرامش یک خواب بلند زندگی شیرین است مثل شیرینی یک روز قشنگ زندگی رویایی است مثل رویای یکی کودک ناز زندگی زیبا است مثل زیبایی یک غنچه ی باز زندگی تک تک این ساعت هاست ..... زندگی چرخش این عقربه هاست زندگی راز دل مادر من ..... زندگی گرمی دست پدر است ..... زنگی مثل زمان در گذر است .       به روشنی بنگر ،     تاریکی ها محو می شوند .       ...
8 آذر 1393

برای مادرم

  بدن انسان میتونه تا 45 واحد درد رو تحمل کنه اما زمان تولد ، یک زن تا 57 واحد درد رو احساس میکنه این معادل شکسته شدن همزمان 20 استخوانه !   مادرم دوستت دارم .     مرا به کعبه چه حاجت طواف میکنم "مادری" را که برای لمس دستانش هم وضو باید گرفت .....   مادرم دوستت دارم .     من بدهکار توام ای مادر همه جانی که به من بخشیدی ، لحظاتی که برای من جنگیدی و بدهکار توام عمرت را ..... روزهایی که زمن رنجیدی اشکها دزدیدی و به من خندیدی من بدهکار توام ای مادر   ...
5 آذر 1393

سوغاتی های مشهد نفس مامان

نازنین من ، اینم سوغاتی هایی که من و بابایی واسه شما از مشهد آوردیم انشاالله همه شون رو به سلامتی و خوشی تنت کنی      .     فقط معذرت میخواییم اگه کمه  مامانی ، شما زودتر بیا من و بابایی قول میدیم یه عالمه اسباب بازی و لباس واسه شما بخریم .   عزیزم ما نمیدونستیم که شما تو فصل سرد سال در چه سنی هستی و تو فصل گرم در چه سنی ، به همین دلیل کلی فکر کردیم  گفتیم اگه لباس ضخیم بخریم چه سایزی باید باشه ؟؟ لباس نازک چه سایزی ؟؟ در نهایت گفتیم همین هارو فعلا بگیریم تا بعد که شما اومدی واسه شما لباس های بیشتری بخریم .     &nb...
5 آذر 1393

سفرنامه

    سلام عزیز دل من ، من و بابایی از سفر برگشتیم و امیدواریم که امام رضا {ع} ما رو ناامید نکنه . از امروز با آرامش منتظر ورود شما عزیز نازنین هستیم چون از پیش امام رضا برگشتیم و زائر درگاه اون حضرت هستیم و منتظریم تا لطفش رو شامل حال ما کنه و شما فرشته آسمونی رو هر چه زودتر واسه دل تنگ مامان و بابا زمینی کنه    انشاالله .         عزیز نازنینم ، من وبابایی روز جمعه 23 آبان 93 ساعت 5.53 از خونه به طرف شهر مقدس مشهد حرکت کردیم  ساعت 1 ظهر به مدت تقریبا نیم ساعت توقف داشتیم و ناهارمون رو در شهر گرگان صرف کردیم و دوباره حرکت کردیم و راس ساعت 10...
1 آذر 1393

به دادم میرسی ؟

  زائری بارانی ام آقا به دادم میرسی ؟ بی پناهم خسته ام تنها به دادم میرسی ؟ گرچه آهو نیستم اما پر از دلتنگی ام ضامن چشمان آهوها به دادم میرسی ؟ من دخیل التماسم را به چشمت بسته ام هشتمین دردانه زهرا به دادم میرسی ؟   ...
1 آذر 1393

آمدم .....

  آمده ام ، آمدم ای شاه پناهم بده خط امانی زگناهم بده ای حرمت ملجا درماندگان دور مران از در و راهم بده لایق وصل تو که من نیستم اذن به یک لحظه نگاهم بده لشکر شیطان به کمین من است بی کسم ای شاه پناهم بده .....   ...
1 آذر 1393